نویسنده : همکلاسی ; ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸۸

 


قانـــون دانــــه

HasanArabi☺►success.bmp


نگاهی به درخت ســـیب بیندازید. شاید

پانـــصد ســـیب به درخت باشد که هر

کدام حاوی ده دانه است. خیلی دانه دارد

نه؟ ممکن است بپرسیم «چرا این همه

دانه لازم است تا فقط چند درخت دیگر

اضافه شود؟»

اینجا طبیعت به ما چیزی یاد می دهد. به ما

می گوید:

«اکثر دانه ها هرگز رشد نمی کنند. پس

اگر واقعاً می خواهید چیزی اتفاق بیفتد،

بهتر است بیش از یکبار تلاش کنید.»

 

از این مطلب می توان این نتایج را بدست

آورد:

-
باید در بیست مصاحبه شرکت کنی تا یک

شغل بدست بیاوری.

-
باید با چهل نفر مصاحبه کنی تا یک فرد

مناسب استخدام کنی.

-
باید با پنجاه نفر صحبت کنی تا یک

ماشین، خانه، جاروبرقی، بیمه و یا حتی

ایده ات را بفروشی.

-
باید با صد نفر آشنا شوی تا یک رفیق

شفیق پیدا کنی.

وقتی که «قانون دانه» را درک کنیم دیگر

ناامید نمی شویم و به راحتی احساس

شکست نمی کنیم.

قوانین طبیعت را باید درک کرد و از آنها

درس گرفت.

در یک کلام:

افراد موفق هر چه بیشتر شکست

می خورند، دانه های بیشتری می

کارند.

HasanArabi☺►succsss.jpg

 


همه امور به هم مربوطند

آیا دقت کرده اید که هر وقت به طور منظم

ورزش می کنید، میل به غذاهای سالم تر و

بهتر دارید؟

آیا دقت کرده اید که وقتی غذاهای سالم تر

و بهتری می خورید انرژی بیشتری دارید و

طبعاً دوست دارید که ورزش کنید؟

همه چیز در زندگی به هم مربوط است.

روش تفکر شما روی روحیة شما مؤثر

است، روحیة شما بر نوع راه رفتنتان مؤثر

است، راه رفتن شما روی نحوة گفتارتان اثر

می گذارد، روش حرف زدنتان روی طرز

فکرتان مؤثر است!

تلاش برای پیشرفت در یک بُعد زندگی بر

سایر ابعاد زندگی اثر می گذارد.

وقتی در خانه خوشحال هستید، در محل

کار نیز احساس شادی بیشتری خواهید

کرد و وقتی سر کار شاد باشید در خانه نیز

شاد خواهید بود.

اینها به چه معناست؟

-
اینکه برای پیشرفت در زندگی می توانید

از هر نقطه مثبتی شروع کنید. می توانید با

برنامه ای برای پس انداز، نوشتن لیست

اهدافتان، رژیم غذایی یا تعهد برای گذراندن

وقت بیشتر با فرزندانتان شروع کنید. این

کار مثبت منجر به نتایج مثبت دیگر هم می

شود، چون که همه امور به هم مربوطند.

-
مهم نیست که تلاشی که جهت «

پیشرفت» می کنید کجا صرف می شود.

مهم این است که شروع کنید.

-
عکس این قضیه هم صادق است. یعنی

اگر یک بعد زندگی شما خراب شد، سایر

ابعاد هم به زودی خراب می شود. باید به

این مسأله دقت خاصی داشته باشید.


در یک کلام

هر کاری که انجام می دهید به نوبه

خود اهمیت دارد زیرا  بر امور دیگر نیز

مؤثر است.

 



HasanArabi☺►succs.jpg

 

چرا؟ (WHY)

دوست من «جان فوپ» وقتی متولد شد

دست نداشت ولی هیچ وقت از خودش

سوال نکرد چرا؟

من دست ندارم.» بلکه پرسید: «با پاهایم

چه کاری می توانم انجام دهم؟»، و من

هنگامی که دیدم او با استفاده از پاهایش

با چوبهای غذا خوری ژاپنی می تواند غذا

بخورد، با خود گفتم: «او هر کاری را می

تواند انجام دهد».

هنگامی که بلایی به سرمان می آید، یا

همه چیزمان را از دست می دهیم یا کسی

که عاشقمان بوده ما را ترک می کند، اغلب

ما از خودمان می پرسیم:

«چرا؟»

«چرا من؟»

«چرا حالا؟»

«چرا او مرا سرگشته و تنها رها کرد؟»

سؤالاتی که با  «چرا» شروع می شوند،

ممکن است ما را به یک چرخة بی حاصل

بیندازند.

اغلب جوابی برای این "چرا" ها وجود ندارد

و یا اگر هم جوابی وجود داشته

باشد،اهمیتی ندارد.

افراد موفق سؤالاتی از خود می پرسند که

با «چه»  شروع می شوند:

«چه چیزی از این پیشامد آموختم؟»

«چه کاری باید در برخورد با این پیشامد بکنم؟»

و هنگامی که پیشامد واقعاً فاجعه آمیز

است، از خود می پرسند: «چه کاری طی

24ساعت آینده می توانم بکنم تا اوضاع

کمی بهتر شود؟»


در یک کلام

افراد خوشبخت هیچوقت نگران

نیستند که آیا زندگی بر «وفق مراد»

هست یا نه.

HasanArabi☺►succssss.jpg

اینها از آنچه که دارند بیشترین استفاده را

می کنند و آنچه که از دستشان بر می آید

انجام می دهند. و اگر زندگی بر وفق مراد

نبود، خیلی مهم نیست که «چرا؟»







 

نویسنده : همکلاسی ; ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۸

 

 

عالم فروتن ...

 

گویند که زمانی در شهری دو عالم می زیستند . روزی یکی از

دو عالم که بسیار پرمدعا بود ٬ کاسه گندمی بدست گرفت و بر

جمعی وارد شد و گفت :این کاسه گندم من هستم ! ( از نظر

علم و ... ) و سپس دانه گندمی از آن برداشت و گفت :

و این دانه گندم هم فلان عالم است !

و شروع کرد به تعریف از خود .

خبر به گوش آن عالم فرزانه رسید . فرمود به او بگوئید :

 آن یک دانه گندم هم خودش است ٬ من هیچ نیستم...

 








نویسنده : همکلاسی ; ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۸

 

به اندازه فاصله زانو تا زمین!

 

روزی دو مرد جوان نزد استادی آمدند و ازاو پرسیدند:

" فاصله بین دچار یک مشکل شدن تا راه حل یافتن برای حل

 

مشکل چقدراست؟"


استاد اندکی تامل کرد و گفت:

 

"فاصله مشکل یک فرد و راه نجات او از آن مشکل برای هر

 

شخصی به اندازه فاصله زانوی او تا زمین است!"

 

آن دو مرد جوان گیج و آشفته از نزد او بیرون آمدند و در بیرون

 

مدرسه با هم به بحث و جدل

 

پرداختند. اولی گفت:" من مطمئنم منظور استاد معرفت این بوده

 

است که باید به جای روی زمین

 

نشستن از جا برخاست و شخصا برای مشکل راه حلی پیدا

 

کرد. با یک جا نشینی و زانوی غم در

 

آغوش گرفتن هیچ مشکلی حل نمی شود. "

 

دومی کمی فکر کرد و گفت:" اما اندرزهای پیران معرفت معمولا

 

بارمعنایی عمیق تری دارند و به

 

این راحتی قابل بیان نیستند. آنچه تو می گویی هزاران سال

 

است که بر زبان همه جاری است و

 

همه آن را می دانند. استاد منظور دیگری داشت."

 

آندو تصمیم گرفتن نزد استاد بازگردند و از خود او معنای جمله

 

اش را بپرسند. استاد با دیدن مجدد

 

دو جوان لبخندی زد و گفت:

 

" وقتی یک انسان دچار مشکل می شود. باید ابتدا خود را به

 

نقطه صفربرساند. نقطه صفر وقتی است که انسان در مقابل

 

کائنات و خالق هستی زانو می زند و از او مدد می جوید.

 

بعد از این نقطه صفر است که فرد می تواند برپا خیزد و با

 

اعتماد به همراهی کائنات دست به

 

عمل زند. بدون این اعتماد و توکل برای هیچ مشکلی راه حل

 

پیدا نخواهد شد. باز هم می گویم

 

فاصله بین مشکلی که یک انسان دارد با راه چاره او ، فاصله بین

 

زانوی او و زمینی است که برآن

 

ایستاده است!"

 







 

نویسنده : همکلاسی ; ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸

 

 

 

 

 

کوله پشتی اش را برداشت و راه افتاد.

 

رفت که دنبال خدا بگردد و گفت: تا کوله ام از خدا پر

نشود ، برنخواهم گشت.

 

نهالی رنجور و کوچک کنار راه ایستاده بود، مسافر با

خنده ای رو به درخت گفت: چه تلخ است کنار جاده

بودن و نرفتن؛ 

درخت زیرلب گفت: ولی تلخ تر آن

است که بروی و بی رهاورد برگردی. کاش میدانستی

آنچه در جست و جوی آنی، همین جاست ...

 

مسافر رفت و گفت: یک درخت از راه چه می داند،

پاهایش در گل است ، او هیچ گاه لذت جست و جو را

نخواهد یافت.

 

و نشنید که درخت گفت: اما من جست و جو را از خود

آغاز کرده ام و سفرم را کسی نخواهد دید؛ جز آن که

باید.

 

مسافر رفت و کوله اش سنگین بود. هزار سال

گذشت، هزار سال پرخم و پیچ ، هزار سال بالا و

پست. مسافر بازگشت رنجور و ناامید.

 

خدا را نیافته بود، اما غرورش را گم کرده بود ...

 

به ابتدای جاده رسید. جاده ای که روزی از آن آغاز

کرده بود.

 

درختی هزار ساله ، بالا بلند و سبز کنار جاده بود. زیر

سایه اش نشست تا لختی بیاساید.

 

مسافر درخت را به یاد نیاورد. اما درخت او را می

شناخت.

 

درخت گفت: سلام مسافر، در کوله ات چه داری، مرا

هم میهمان کن.

 

مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده ام ، کوله ام

خالی است و هیچ چیز ندارم.

 

درخت گفت: چه خوب، وقتی هیچ چیز نداری، همه

چیز داری. اما آن روز که می رفتی، در کوله ات همه

چیز داشتی، غرور کمترینش بود، جاده آن را از تو

گرفت. حالا در کوله ات جا برای خدا هست و

 

قدری از حقیقت را در کوله مسافر ریخت ...

 

دست های مسافر از اشراق پر شد و چشم هایش از

حیرت درخشید و گفت: هزار سال رفتم و پیدا نکردم و

تو نرفته ای ، این همه یافتی!

 

درخت گفت: زیرا تو در جاده رفتی و من در خودم ، و

پیمودن خود، دشوارتر از پیمودن جاده هاست ...

 

 

  

 

این داستان برداشتی است از فرمایش حضرت علی

 

” من عرف نفسه فقد عرف ربه  

 

آن کس که خود را شناخت به حقیقت که خدا را

شناخته است ...

 


 انسان وقتی بلند حرف می زند صدایش را می شنوند،

اما هنگامی که آهسته صحبت کند به حرفش گوش

میدهند.

( پل رینو )

 








نویسنده : همکلاسی ; ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ خرداد ۱۳۸۸

 

 

نیایشی زیبا از"جک ریمر"یکی از نویسندگان معاصر

"خداوندا ! ما نمی توانیـم به درگاه تـو دعا کـنیم تا جنگ را پایان بخشی،زیرامی دانیـم دنیا را به ایـن شکـل آفـریده ای و انسان خود قادر است جادۀ  صلح را هموار کند."

"خداوندا ! ما نمی توانیم دعا کنیم قحطی و گرسنگی را از بیـن ببـری،زیرا مـنابعی به ما عـطا کرده ای که در صـورت استفادۀ عاقلانه از آن می تواند تمام دنیا را تغذیه کند."

"خداوندا ! ما نمی توانیم دعا کنیم تبعیض نژادی را ریشه کن کنی، زیرا به ما دیدۀ بصیرت داده ای تا بتوانیم خوبی ها ی تمام انسانها را ببینیم."

"
خداوندا ! ما نمی توانیم به درگاهت دعا کنیم به ناامیدی هایمان پایان بخشی،زیراتوانایی از بین بردن نابسامانی ها را به ما عطاکرده ای." 

"خداوندا ! مانمی توانیم دعاکنیم بیماری را ریشه کن کنی،زیرابه ماقدرت تفکرداده ای تابه وسیلۀ آن راه علاج بیماریها راکشف کنیم."

بنابراین به درگاهـت دعا خواهـیم کرد، که به ما شـهامـت،قـدرت،اراده،آگاهی ،عـزمی راسـخ،صبـر،ایـمان وتاب تحمـل سخـتی ها را عطا کنی تا دیگـرلازم نباشـد بگوییـم،خدایا ما را به آرزوهایمان بـرسـان ...

 

 

 








نویسنده : همکلاسی ; ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸۸

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه من را برای خودم می خواهد، نه خودش

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه فقط وقت بی کاریش یاد من نمی افتد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه می توانم از یکی دیگر پیشش گله کنم، بگویم که ….

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی کند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تنها کسی است که می توانی جلوش بدون اینکه خجل بشوی گریه کنی، و بگویی دلت براش تنگ شده

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم

خدا را دوست دارم به خاطر اینکه از من می پذیرد که بگویم : خدا را دوست دارم








نویسنده : همکلاسی ; ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧

 

یانوس

 

 

یـکـی از چنـد خــدای بـی هـمتــای رومـــی که او را آفریننده ی جهان

میدانند . در این مقاله سعی داریم به طور کوتاه شخصیت او را بررسی

کنیم .








نویسنده : همکلاسی ; ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧

 

اوریون

 

 

  پسـر غـول آسـای پـوسیدون، زئوس و هرمس که می گویند هنگامی که این سه خدای

  یونای گاوی را پنهان کرده و سپس بر روی ادرار کردند و او را به خاک سپردند نه ماه پس

  از آن اوریون به دنیا آمد .

  در این مقاله به شرح نسبتا کاملی از زندگی او می پردازیم .

 








نویسنده : همکلاسی ; ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٧

 

 

در جزیره ای زیبا تمام حواس آدمیان، زندگی می کردند:

ثروت، شادی، غم، غرور، عشق و ...

روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت.

همه ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده و جزیره را ترک

کردند. اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند،

چون او عاشق جزیره بود.

وقتی جزیره به زیر آب فرو می رفت، عشق از ثروت که با

قایقی با شکوه جزیره را ترک می کرد کمک خواست و به

او گفت:" آیا می توانم با تو همسفر شوم؟"

ثروت گفت: "نه، من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم

هست و دیگر جایی برای تو وجود ندارد."

پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان

امنی بود، کمک خواست.

غرور گفت: "نه، نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام

بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی

کرد."

غم در نزدیکی عشق بود. پس عشق به او گفت: "

اجازه بده تا من با تو بیایم."

غم با صدای حزن آلود گفت: " آه، عشق، من خیلی

ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم."

عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد. اما او آن

قدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را

هم نشنید. آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمد و عشق

دیگر ناامید شده بود که ناگهان صدایی سالخورده گفت:

"بیا عشق، من تو را خواهم برد."

عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد

نام پیرمرد را بپرسد و سریع خود را داخل قایق انداخت و

جزیره را ترک کرد. وقتی به خشکی رسیدند، پیرمرد به

راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که جانش را

نجات داده بود، چقدر بر گردنش حق دارد.

عشق نزد "علم" که مشغول حل مساله ای روی شن

های ساحل بود، رفت و از او پرسید: " آن پیرمرد که بود؟"

علم پاسخ داد: "زمان"

عشق با تعجب گفت: "زمان؟! اما او چرا به من کمک

کرد؟"

علم لبخندی خردمندانه زد و گفت: "زیرا تنها زمان است

که قادر به درک عظمت عشق است."

 

 

گذشت زمان بر آنها که منتظر می‌مانند بسیار کند، بر

آنها که می‌هراسند بسیار تند، بر آنها که زانوی غم در

بغل می‌گیرند بسیار طولانی و بر آنها که به سرخوشی

می‌گذرانند بسیار کوتاه است. اما بر آنها که عشق

می‌ورزند، زمان را هیچگاه آغاز و پایانی نیست چرا که

تنها زمان است که می تواند معنای واقعی عشق را

متجلی سازد.

 









نویسنده : همکلاسی ; ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٧

 

به خُشنودی اَهورامَزدا

جشن بهمنگان

 

یاد‌آوری: این نوشتار به پارسی سَره نوشته شده است، از این روی واژگان درون کمانک‌ها (پرانتزها) واژگان بیگانه هستند.

 

این روز در گاهنامه‌ی ایرانی 3746 جشنی در ستایش و گرامی داشت امشاسپند بهمن است.

واژه‌ی‌ بهمن در اوستایی "وُهومَنَه" و در پهلوی "وَهمَن" به مانک (معنی) اندیشه‌ی نیک است.

بخش نخست این واژه "وُهُو" از "وَنـْگـْهو" اوستایی که زاب (صفت) است به مانک (معنی) خوب و نیک است، که در پارسی باستان "وَهۇ" و در سانسکریت "وَسۇ" خوانده می‌شود و در پهلوی "وِه" که سپس در پارسی نو "به" شده است.

بخش دوم "مَنـَه" برابر است با واژه‌ی سانسکریت "مَنـَس" که در پهلوی "منیشن" ودر پارسی نو "منش" شده است.

 

بهمن یکی از امشاسپدان نزدیک به درگاه اهورامزدا است که اَشو زرتشت برای دریافت پیام های اهورایی از او یاری می گیرد.

پاسداری چهارپایان سودمند در جهان زمینی یا در گیتیگ به این امشاسپدان واگذار شده است. از این رو زرتشتیان در جشن بهمنگان از کشتار جانوران سودمند و خوردن گوشت آنان خودداری می‌کنند و همچنین برخی از زرتشتیان خوردن و کشتار را در همه‌ی روزهای بهمن ماه پرهیز می کنند.

 

شاید بیش از پنجاه سال نیست که جهانیان به اندیشه‌ی پاسداری از پیرامون خود و جانوران افتاده‌اند، ولی آیین زرتشت همواره از چندین هزار سال پیش آدمیان را به پاسداری از دد زیست (حیات وحش) و ددزیان (حیوانات وحشی) و به ویژه نهاد (طبیعت) رهنمود می‌کرده است، که این خود جای بسی شگفتی و سربلندی برای ایرانیان دارد. هر‌آینه (البته) وارونه‌ی امروز ایران که در آن نهاد و ددزیان جایگاهی ندارند.

 

در این روز آشی به نام "آش بهمنگان" یا "آش دانگو" گروهی پخته می‌شود که واژه‌ی "دانگو" یا "دانگی" برگرفته از آیین هنبازی (اشتراکی) آن است.

در این روز همچنین گیاهی به نام "بهمن سپید" را که در ایران می‌روید با شیر پاک می‌خورند و می‌گویند وَرم (حافظه) را افزایش می‌دهد و فراموشی را از میان می‌برد.

این گیاه در فرانسه "Behen" خوانده می‌شود که برگرفته از همان واژه‌ی بهمن است و در گذشته ریشه‌ی آن را به‌ نام بهمن سرخ و بهمن سپید در داروخانه‌های اروپا به کار می‌بردند.

 

ایدون باد،

 

سیامک پسر گیومَرت (کیومرث)

siamack7@yahoo.com

 

برای سَره نویسی از واژه نامه‌های زیر یاری گرفته شده است:

 

واژه یاب، فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه، در سه پوشینه (جلد)، از ابولقاسم پرتو، انتشارات اساطیر

فرهنگ نامه‌ی پارسی آریا از ج. دانشیار، انتشارات فرهنگ مردم، سپاهان (اصفهان)

 

هشدار: پخش و هر گونه بهره برداری از این نوشتار، تنها با آوردن نام و رایانامه‌ی‌ (ایمیل) نویسنده برای همگان آزاد است!

 

پرتو (عکس) گیاه بهمن سپید:

 

 








انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس